
گزارشی از جلسه نقد و بررسی فیلم سینمایی «قفس طلايی» در فرهنگسرای فردوس
به گزارش شاهدان کویرمزینان به نقل ازسایت تخصصی سینمانگار، بيست و سومين جلسه خانه فیلم فردوس واقع در فرهنگسراي فردوس
با نمایش و نقد و بررسی فیلم «قفس طلايي» برگزار گرديد.
در این جلسه محمد زرين دست(كارگردان)، علي مزيناني (تهيه كننده و مدير فيلمبرداري)، شبير شيرازي(نويسنده) و محمدرضا لطفی(منتقد و مجری) حضور داشتند.
محمد زرين دست: مي دانستم كه كار سختي دارم
در ابتدای این نشست محمدرضا لطفی گفت محمد
زرين دست به عنوان كارگردان ده فيلم در كارنامه خود دارد كه هشت فيلم
متعلق به سينماي پيش از انقلاب است و پس از آن وي به خارج از كشور رفت و
چند فيلم هم در آنجا ساخت، اما در سال 85 با ساخت فيلم «سرگيجه» مجددا به
سينماي ايران بازگشت و پس از اين فيلم هم «قفس طلايي» را كارگرداني كرد. وي
همچنين توضيح داد كه زرين دست فارغ التحصيل سينما از كاليفرنيا مي باشد و
در «قفس طلايي» پس از مجموعه «در چشم باد» براي دومين بار دوربين سينماي
ايران به آمريكا رفته است و فارغ از نتيجه آن اين سرآغاز خوبي براي تامل دو
فرهنگ است، اما اينكه «قفس طلايي» تا چه حد توانسته موفق عمل كند نياز به
بحث و حلاجي در همين جلسه دارد.
وي با اين توضيح خطاب به محمد زرين دست پرسيد: همان طور
كه گفته شد اين دومين تجربه رسمي دوربين سينماي ايران در آمريكا به حساب مي
آيد و جالب اينجاست كه در سريال «درچشم باد» هم شما در بخش هاي آمريكا
مجري طرح بوديد. حال ايده ساخت يك فيلم سينمايي ايراني در آمريكا بعد از
سريال «درچشم باد» كليد خورد يا قبل از آن؟ و زرين دست هم در پاسخ به اين
سوال گفت: زماني كه من با گروه «درچشم باد» درحال
مذاكره بودم هنوز آقاي مزيناني براي ساخت اين فيلم با من تماس نگرفته بود و
هنگامي كه قراردادم را با «درچشم باد» بستم از طرف آقاي مزيناني با من
براي ساخت اين فيلم صحبت شد و ما در عرض چند جلسه به توافق رسيديم و قرار
شد تا من ابتدا به دليل قرارداد و تعهدم با گروه «درچشم باد» به آمريكا
بروم و بعد از بازگشت استارت فيلم را بزنيم، مضاف براينكه شبير شيرازي هم
فيلمنامه فيلم را تا حد زيادي نوشته بود. من مي دانستم كه كار سختي دارم،
چراكه قرار بود در قلب آمريكا و هاليوود فيلمي بسازيم كه قهرمان آن يك
مسلمان ايراني است و فاتح هم برمي گردد. اما به هر حال تمام تجربياتم در
طول اين سالها و اطلاعات از سينماي آمريكا به واسطه زندگي و كار در آنجا را
جمع كردم و تصميم گرفتم تا هرطور شده اين كار را بسازم. البته در ابتدا
مورد نظر آقاي مزيناني كانادا بود، اما طي جلساتي كه با ايشان گذشتم قرار
بر اين شد تا فيلم را در آمريكا بسازيم چراكه اولا هزينه ها در كانادا
بيشتر مي شد و در ثاني من در سينماي كانادا تجربه نداشتم.
علي مزيناني: بدون يك نامه از ارشاد به قلب آمريكا رفتيم
پس از پاسخ زرين دست، منتقد برنامه با اين توضيح كه ساخت
يك اثر سينمايي در كشور خود ما و به ريال بسيار گران است و دست كم ششصد
ميليون هزينه دارد، از علي مزيناني سوال كرد طبق صحبت هاي آقاي زرين دست
ايده اين فيلم و موتور و مغز اين كار متعلق به شما بوده، حال با چه تفكري
تصميم گرفتيد فيلمي در آمريكا با احتساب هزينه هاي دلار بسازيد و اينكه شما
از بودجه دولتي استفاده كرديد يا سرمايه شخصي؟ كه اگر با سرمايه شخصي
ساخته ايد چه تمهيدي انديشه بوديد كه سرمايه اين فيلم بازگردد؟ كه مزيناني
در پاسخ گفت: من دوازده، سزده سال پيش به كانادا رفتم و در انجا با مسائل
خانوادگي مهاجران ايراني آشنا شدم كه بعضي از آنها بسيار موفق بودند و بعضي
هاي ديگر به شدت مشكل داشتند. همين موضوع باعث شد تا من تحريك شوم كه
فيلمي درباره مهاجران ايراني در كانادا بسازم. فيلمي كه به زعم خود من فقط
نخواهد مخاطب را بخنداند، بلكه حاوي پيام باشد و پيام فيلم من اين است كه
متاسفانه پدر و مادرهاي ايراني فكر مي كنند همين كه فرزندشان را بفرستند
خارج ديگر همه چيز تمام شده است، درصورتي كه بسيار جوانان ايراني هستند كه
به دليل همين تفكر اشتباه در خارج فنا شده اند. به همين دليل دست به كار
شدم و يك طرح هجده صفحه اي از كار نوشتم و آن را بالا و پايين كردم تا در
نهايت به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين فيلم را بسازم. در همين اثنا در
جشنواره اي با شبير شيرازي آشنا شده بودم و از او خواستم تا طرح را بخواند و
او با خواندن طرح من به شدت استقبال كرد و نگارش فيلمنامه آغاز شد، در اين
حين با كارگردانان زيادي از جمشيد حيدري تا محمد حسين لطيفي وارد مذاكره
شدم كه هركدام بنا به دلايلي نشد. بعد با خود فكر كردم كه اين فيلم قرار
است در كانادا يا آمريكا ساخته شود، پس كارگرداني مي خواهد كه اولا زبان
انگليسي اش كامل باشد و فضاي آنجا را بشناسد و اين هم زمان بود با پيوستن
محمد زرين دست به گروه «در چشم باد» و ديدم ايشان بهترين گزينه هستند و با
وي وارد مذاكره شدم و زرين دست هم به شدت استقبال كرد.
در ادامه لطفي از مزيناني پرسيد كه درباره سرمايه فيلم و
هزينه توليد و مشكلات اين فيلم بگوييد كه او هم پاسخ داد من اين فيلم را
تماما با سرمايه خود و برادرم ساختم، چيزي حدود يك ميليارد تومان و فقط با
پانصد هزار دلار براي بخش خارج به آمريكا رفتيم و كوچكترين وام و حمايت
دولتي نگرفته ام و همين الان هم كلي بدهي به خاطر اين فيلم دارم، اما حاضرم
زمين بخورم ولي مردم سرزمينم را با پيام اين فيلم آشنا كنم. شايد باور
نكنيد ما چه سختي هايي براي اين فيلم كشيديم، اينكه ما بدون حتي يك نامه از
وزارت ارشاد به قلب آمريكا رفتيم و در چه شرايطي فيلم را ساختيم. ما كلا
امين حيايي را براي اين فيلم بيست روز در آمريكا داشتيم و بايد بگويم كه
اگر محمد زرين دست نبود اين فيلم اصلا ساخته نمي شد. بله، مردم و مخاطب
كاملا حق دارد كه وقتي به سينما مي آيد از ديدن فيلم ابراز رضايت كند، اما
آنها هم بايد بدانند كه ما براي ساخت يك فيلم چه مشكلات ريز و درشتي داريم.
شبير شيرازي: سي درصد بقيه تقصير كسي نبوده است
در ادامه این نشست لطفي خطاب به شبير شيرازي گفت شما و
محمد زرين دست از دو نسل متفاوت هستيد با دو نوع نگاه مختلف از دو جنس
سينماي متفاوت. كارگرداني كه به دوره فيلم هاي كلاسيك متعلق است و نويسنده
اي كه با سينماي مدرن امروز رشد كرده است، چگونه اين تعامل ميان شما و
كارگردان به وجود آمد و اساسا چقدر از فيلمي كه الان روي پرده است با آن
چيزي كه در ذهن شما بوده است مطابقت داشته است؟ كه شيرازي در پاسخ گفت
اتفاقا من زياد اختلاف سليقه با آقاي زرين دست نداشتم و فيلم ساخته شده
تقريبا هفتاد درصد آن چيزي است كه در ذهن من بوده وسي درصد بقيه هم تقصير
كسي نبوده، بلكه به شرايط برمي گشت، اما به هرحال به هنگام نقد يك فيلم
بايد شرايط ساخت آن را هم در نظر بگيريم، همان طور كه نحوه نقد يك فيلم در
آمريكا كه با ميليون ها دلار ساخته شده است، قابل مقايسه با يك فيلم لوباجت
كه با چند صد هزار دلار ساخته شده است، نيست. اين موضوع در كشور ما هم
بايد لحاظ شود،شما هيچ وقت نبايد اين فيلم را كه گروهي از يك سر دنيا به سر
ديگرش رفته اند و فيلم ساخته اند را با فيلمي كه در تهران ساخته شده است
مقايسه كنيد. كه لطفي در پاسخ اذعان كرد كه به هرحال عصر امروز و پيشرفت
تكنولوژي باعث شده كه مرزها برداشته شود و مخاطب با فيلم هاي روز آشنا شود و
ناخودآگاه سطح سليقه اش بالا برود و دست به مقايسه يزند.
علي مزيناني: مي خواستيم در بعضي سينماها نسخه انگليسي اكران كنيم
در ادامه نشست محمد رضا لطفی مجری و منتقد برنامه درباره
فيلم «قفس طلايي» گفت، يكي از ايرادات اصلي فيلم به اين بازمي گردد كه فضاي
فيلم از كارگرداني و بازي ها گرفته تا اكت ها و استخون بندي فيلم به روز
نيست و متعلق به سينما بيست سال پيش است كه شاخص ترين مورد آن دوبله در
فيلم است كه ناخودآگاه مخاطب را ياد فيلم هاي قديمي مي اندازد، درصورتي كه
جنس و خواستگاه مخاطب امروز از اين فيلم جلوتر است.
كه دراين مورد مزيناني پاسخ داد و گفت: درست است كه فيلم
دوبله شده است، اما ما چاره اي نداشتيم چون در اين فيلم بازيگران ما در
هشتاد درصد فيلم كه در آمريكا مي گذرد به انگليسي حرف مي زنند، حتي
بازيگران ايراني هم بايد انگليسي حرف مي زدند و ما ناچار بوديم يا از
زيرنويس استفاده كنيم و يا فيلم را دوبله كنيم و وقتي مشورت كرديم ديدم اگر
از زيرنويس استفاده كنيم تماشاگر هنگام ديدن فيلم با خواندن زيرنويس فضاي
فيلم از دستش مي رود و بنابراين تصميم براين شد كه فيلم دوبله شود، اما
براي اين كار هم تمهيدي انديشيده بوديم كه فيلم در نسخه تهيه شود، يك نسخه
به زبان انگليسي و در دو سينما در تهران با اين نسخه فيلم را اكران كنيم و
در بقيه سالن ها از نسخه دوبله استفاده كنيم، اما وقتي به ناگهان به ما
گفتند كه بايد فيلم را از فلان روز اكران كنيد وگرنه نوبت اكران را از دست
مي دهيد، تمام نقشه هاي ما نقش برآب شد و هم اكنون هم نسخه انگليسي فيلم
موجود است.
علي مزيناني: شاهرخ بحرالعلومي جزء كوچكترين آدمها بود
پس از پاسخ مزيناني، لطفی خطاب به شيرازي گفت مدتي است كه
در سينماي ايران باب شده است كه وقتي كاري به نمايش در مي آيد شخصي مدعي
مي شود كه فيلمنامه متعلق به وي بوده است و اين كار به سرقت رفته است. از
«قصه پريا»ي فريدون جيراني، «آقايوسف» دكتر علي رفيعي تا حتي سريال «يوسف
پيامبر» كه در مواردي ادعاي طرف درست تشخيص داده مي شود و در مواردي هم
ادعا بي اساس تشخيص داده مي شود، اما به هرحال اين معضل در سينماي ايران
روبه گسترش است و كار بعدي كه به اين معضل دچار شده است همين فيلم «قفس
طلايي» است كه شاهرخ بحرالعلومي ادعا كرده است كه قصه اش متعلق به ايشان
بوده، آيا اين حرف را مي پذيريد؟ كه مزيناني در پاسخ به جاي شيرازي گفت:
چون آقاي شيرازي درجريان نبوده و اين ادعا براي شخص من مطرح گرديده اجازه
بدهيد من پاسخ بدهم.
مزيناني در دفاع از خود ادامه داد كه من حدود دوماه ديگر
پنجاه سال تمام مي شود كه در سينما هستم، پس وقتي فردي از در داخل مي آيد
متوجه مي شوم كه او تا چه حد دانش دارد. متاسفانه شاهرخ بحرالعلومي جوان و
خام است و براي خود حرفي مي زند. تمام ادعاهاي ايشان كذب است و موضوع به شش
سال پيش در كانادا برميگردد كه من ايشان را درآنجا ديدم و گفت كه با مسعود
كيميايي كار كرده ام و مي خواهم كارگردان شوم، سپس از من پرسيد كه مشغول
چه كاري هستم و من هم توضيح دادم كه روي طرحي درباره مهاجرين ايراني در
كانادا دارم كار مي كنم، بعد از اين حرف من بحرالعلومي با ذوق از من خواست
تا داستان را برايش تعريف كنم و من هم اين كار را كردم. بعد از آن جلسه
ايشان يك طرح دوصفحه اي نوشت و تازه به من هم نداد، بلكه برايم خواند كه
ديدم يك كار سياسي است و گفتم كه من آدم سياسي نيستم و تمام شد. آن وقت
حالا كه فيلم اكران شده است ادعا مي كند كه فيلمنامه ايشان را ما سرقت كرده
ايم. كدام فيلمنامه؟ همان طور كه گفتم من اين قصه را براي خيلي از بزرگان
از جمشيد حيدري و كاظم معصومي و بهمن زرين پور و حسين لطيفي تعريف كرده
بودم كه بحرالعلومي جزء كوچكترين آدمها بود.
منبع :
http://www.cinemanegar.com
برچسبها: قفس طلایی, علی مزینانی, آمریکا, کانادا
| | |
